X

عشق مامان و بابا منتظرتیم
خاطرات نی نی کوچولوی ما
قالب وبلاگ

به وبلاگ ما خوش اومدید

         

این وبلاگ فعلا مربوط به خاطرات زندگی من و همسرمه، ایشالا وقتی نی نی مون اومد، این وبلاگ میشه مال اون........ 

[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 0:47 قبل از ظهر ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

سلام عزیز مامان

متاسفانه شوهر عمه زیبا یکشنبه هفته قبل از دنیا رفت، خیلی مرد خوبی بود خدا رحمتش کنه.

من دوشنبه نوبت دکتر داشتم که به خاطر فوت شوهر عمه زیبا نتونستم برم و نوبتم افتاد برای 25 اسفند.

راستی عمو جواد صاحب یه پسر شده، الان تقریبا یک ماهشه، اسمش گذاشتن محمدطاها.

[ جمعه 8 اسفند 1393 ] [ 1:21 بعد از ظهر ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

سلام عشق مامان

ببخشید که اینقدر دیر اومدم

توی این مدت اتفاقای زیادی افتاده، بهترینش این بود که بابایی رفت سرکار، الان تقریبا 7 ماهه که بابایی توی صندوق قرض الحسنه کار می کنه.

دیگه اینکه دارم برای اومدن تو تلاش می کنم و رفتم پیش دکتر پارسانژاد که تعریفشو زیاد شنیدم، برام آزمایش هورمون و تیروئید نوشته که انجام دادم و هفته آینده بهم نوبت داده برای سونو.

یه اتفاق خیلی بد که افتاده اینه که الان یه هفته ست شوهر عمه زیبا سکته مغزی کرده و توی بیمارستانه، هممون خیلی ناراحتیم، ایشالا خدا شفاش بده.

و یه خبر خوب اینکه دارم عمه میشم..............

پس تو هم زود بیا تا با نی نی دائی همبازی بشی

[ چهارشنبه 22 بهمن 1393 ] [ 2:36 بعد از ظهر ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

سلام عشق مامان

این ماه هم نیومدی و من بازم باید انتظار بکشم......................

[ پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 ] [ 7:32 بعد از ظهر ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

سلام عشق مامان

قبل از عید که رفتم دکتر، قرار شد دو ماه قرص ال دی بخورم، و ماه بعدش قرص لتروزول بخورم و آمپول گنال اف بزنم.

این ماه وقتش بود و از شب سوم تا هفتم قاعدگی شبی 3 تا لتروزول خوردم و هشتم تا دهم روزی یه آمپول گنال زدم و روز یازدهم که میشد چهارشنبه رفتم سونو شدم، که اگه نیاز هست بازم آمپول بزنم.

دکتر گفت آمپول ها خوب جواب داده و دیگه نیازی به زدن آمپول نیست، 3 تا فولی داشتم 2 تا سیزده و یکی شانزده.

دکتر گفت شنبه دوباره برم سونو بشم.

بعد از سونو دکتر گفت 2 تا فولی سیزده خیلی رشد نکردن، ولی فولی شانزده شده 23، و گفت خیلی خوبه.

برام آمپول HCG نوشت که دیشب زدم.

امیدوارم این ماه دیگه بیایی و من و بابایی رو بیشتر از این توی انتظار نذاری و با اومدنت خوشحالمون کنی.

[ يکشنبه 24 فروردين 1393 ] [ 1:42 بعد از ظهر ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

سلام عزیز مامان

بالاخره خاله کوچیکه م عقد کرد

خاله م همسن منه و دانشجوی دکترای زیست دانشگاه تهرانه، تا حالا هرکی میومد راضی نمیشد، تا بالاخره راضی شد.

داماد پسرخاله زن دائی مامانمه و فوق لیسانس تربیت بدنی و توی اداره آموزش و پرورش کار می کنه

جمعه هفته قبل اومدن خواستگاری و یکشنبه عقد شد، به همین سرعت!!!!!!!!!!!!

قرار بود یکشنبه برن آزمایش و اگه جوابش خوب بود، نجمه بره تهران و برگرده و بعد عقد کنن، ولی خانواده داماد گفتن همین امشب عقد کنن.

خیلی خوش گذشت، آخه هممون خیلی وقت بود منتظر عقد نجمه بودیم.

خبر دیگه اینکه پنج شنبه هفته قبل خاله مامانم فوت کرد، یک ماهی بود که مریض بود، خیلی زن صبوری بود، خدا رحمتش کنه.

[ شنبه 23 فروردين 1393 ] [ 11:02 قبل از ظهر ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 35 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تاریخ های مهم زندگی عاشقانه مامان و بابا: تولد بابا جعفر: 6 مهر 1360/ تولد مامان حمیده: 5 آذر 1365/ تاریخ عقد: 5 آذر 1389/ تاریخ عروسی: 23 آبان 1390/ تولد نی نی: ..........................
لینک دوستان
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 214
بازدید هفته گذشته : 403
کل بازدید : 117286