عشق مامان و بابا منتظرتیم

خاطرات نی نی کوچولوی ما

به وبلاگ ما خوش اومدید

         

این وبلاگ فعلا مربوط به خاطرات زندگی من و همسرمه، ایشالا وقتی نی نی مون اومد، این وبلاگ میشه مال اون........ 

خبر بد!!!!!!!!!

سلام عزیز مامان متاسفانه شوهر عمه زیبا یکشنبه هفته قبل از دنیا رفت، خیلی مرد خوبی بود خدا رحمتش کنه. من دوشنبه نوبت دکتر داشتم که به خاطر فوت شوهر عمه زیبا نتونستم برم و نوبتم افتاد برای 25 اسفند. راستی عمو جواد صاحب یه پسر شده، الان تقریبا یک ماهشه، اسمش گذاشتن محمدطاها. ...
8 اسفند 1393

بعد از کلی وقت اومدم

سلام عشق مامان ببخشید که اینقدر دیر اومدم توی این مدت اتفاقای زیادی افتاده، بهترینش این بود که بابایی رفت سرکار، الان تقریبا 7 ماهه که بابایی توی صندوق قرض الحسنه کار می کنه. دیگه اینکه دارم برای اومدن تو تلاش می کنم و رفتم پیش دکتر پارسانژاد که تعریفشو زیاد شنیدم، برام آزمایش هورمون و تیروئید نوشته که انجام دادم و هفته آینده بهم نوبت داده برای سونو. یه اتفاق خیلی بد که افتاده اینه که الان یه هفته ست شوهر عمه زیبا سکته مغزی کرده و توی بیمارستانه، هممون خیلی ناراحتیم، ایشالا خدا شفاش بده. و یه خبر خوب اینکه دارم عمه میشم.............. پس تو هم زود بیا تا با نی نی دائی همبازی بشی ...
22 بهمن 1393

دکتر

سلام عشق مامان قبل از عید که رفتم دکتر، قرار شد دو ماه قرص ال دی بخورم، و ماه بعدش قرص لتروزول بخورم و آمپول گنال اف بزنم. این ماه وقتش بود و از شب سوم تا هفتم قاعدگی شبی 3 تا لتروزول خوردم و هشتم تا دهم روزی یه آمپول گنال زدم و روز یازدهم که میشد چهارشنبه رفتم سونو شدم، که اگه نیاز هست بازم آمپول بزنم. دکتر گفت آمپول ها خوب جواب داده و دیگه نیازی به زدن آمپول نیست، 3 تا فولی داشتم 2 تا سیزده و یکی شانزده. دکتر گفت شنبه دوباره برم سونو بشم. بعد از سونو دکتر گفت 2 تا فولی سیزده خیلی رشد نکردن، ولی فولی شانزده شده 23، و گفت خیلی خوبه. ب رام آمپول HCG نوشت که دیشب زدم. امیدوارم این ماه دیگه بی...
24 فروردين 1393

عقد خاله کوچیکه

سلام عزیز مامان بالاخره خاله کوچیکه م عقد کرد خاله م همسن منه و دانشجوی دکترای زیست دانشگاه تهرانه، تا حالا هرکی میومد راضی نمیشد، تا بالاخره راضی شد. داماد پسرخاله زن دائی مامانمه و فوق لیسانس تربیت بدنی و توی اداره آموزش و پرورش کار می کنه جمعه هفته قبل اومدن خواستگاری و یکشنبه عقد شد، به همین سرعت!!!!!!!!!!!! قرار بود یکشنبه برن آزمایش و اگه جوابش خوب بود، نجمه بره تهران و برگرده و بعد عقد کنن، ولی خانواده داماد گفتن همین امشب عقد کنن. خیلی خوش گذشت، آخه هممون خیلی وقت بود منتظر عقد نجمه بودیم. خبر دیگه اینکه پنج شنبه هفته قبل خاله مامانم فوت کرد، یک ماهی بود که مریض بود، خیلی زن صبوری بود، خدا ...
23 فروردين 1393

آغاز سال 93

سلام عشق مامان سال نو مبارک امیدوارم امسال سال اومدن تو باشه ببخشید که اینقدر دیر اومدم، آخه توی داروخانه طبق برنامه ای که ریخته بودن هر کس 10 روز سر کار بود و 5 روز تعطیل، که تعطیلی من افتاد 5 روز آخر راستی امسال موقع سال تحویل توی داروخانه بودم و پیش بابایی نبودم و حالا اینم عکس سفره هفت سین ما ...
14 فروردين 1393

سوغاتی

سلام عزیز دلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر بهت سر میزنم، نصف روز که میرم سرکار، بقیشم که باید به کارای خونه برسم مامان و بابام جمعه شب اومدن، کلی هم سوغاتی برامون آوردن ب رای بابایی پیراهن و پارچه شلوار، برای منم پارچه مانتو و بلوز و پارچه چادر مشکی و گلدار برای تو هم سوغاتی آوردن، یه بلوز شرت کوچولو و خوشکل و پارچه ملحفه برای تشکت که خیلی خوشکله امیدوارم بیشتر از این منتظرمون نذاری و زود بیایی پیشمون قراره از ماه بعد آمپول گنال بزنم ...
21 اسفند 1392

سوغاتی

سلام عزیز دلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر بهت سر میزنم، نصف روز که میرم سرکار، بقیشم که باید به کارای خونه برسم مامان و بابام جمعه شب اومدن، کلی هم سوغاتی برامون آوردن ب رای بابایی پیراهن و پارچه شلوار، برای منم پارچه مانتو و بلوز و پارچه چادر مشکی و گلدار برای تو هم سوغاتی آوردن، یه بلوز شرت کوچولو و خوشکل و پارچه ملحفه برای تشکت که خیلی خوشکله امیدوارم بیشتر از این منتظرمون نذاری و زود بیایی پیشمون قراره از ماه بعد آمپول گنال بزنم ...
21 اسفند 1392

سوغاتی

سلام عزیز دلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر بهت سر میزنم، نصف روز که میرم سرکار، بقیشم که باید به کارای خونه برسم مامان و بابام جمعه شب اومدن، کلی هم سوغاتی برامون آوردن ب رای بابایی پیراهن و پارچه شلوار، برای منم پارچه مانتو و بلوز و پارچه چادر مشکی و گلدار برای تو هم سوغاتی آوردن، یه بلوز شرت کوچولو و خوشکل و پارچه ملحفه برای تشکت که خیلی خوشکله امیدوارم بیشتر از این منتظرمون نذاری و زود بیایی پیشمون قراره از ماه بعد آمپول گنال بزنم ...
21 اسفند 1392

سوغاتی

سلام عزیز دلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر بهت سر میزنم، نصف روز که میرم سرکار، بقیشم که باید به کارای خونه برسم مامان و بابام جمعه شب اومدن، کلی هم سوغاتی برامون آوردن ب رای بابایی پیراهن و پارچه شلوار، برای منم پارچه مانتو و بلوز و پارچه چادر مشکی و گلدار برای تو هم سوغاتی آوردن، یه بلوز شرت کوچولو و خوشکل و پارچه ملحفه برای تشکت که خیلی خوشکله امیدوارم بیشتر از این منتظرمون نذاری و زود بیایی پیشمون قراره از ماه بعد آمپول گنال بزنم ...
21 اسفند 1392